تغییر
دوشنبه 23 مهر 1386
آدرس من به اینجا انتقال یافت!
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : میم ش
شرح حال !
چهارشنبه 11 مهر 1386
سلام....!
چی شد سلام کردم؟ من که از این عادتا نداشتم!
توضیح: این پست قرار بود چند روز پیش ارسال بشه که به علت مشکلات میهن بلاگ ارسال نشد!
۱. عرضم به حضورتون که... بالاخره ابر و باد و مه خورشید و فلک و میم!!!! دست به دست هم دادن و کار دانشگاه ما درست شد و از فردا کلاسا شروع می شه. بعد از کلی گیر دادن ما به مسئولین!!!! یه ذره به کار ما رسیدگی کردن و بررسی کردن که استادان عزیز کی وقت خالی دارن تا واسه ما کلاس بزارن... از همین جمله می شه فهمید که چه ساعت های خوبی کلاس داریم!! ۳ روز در هفته ۵/۵ تا ۵/۷ کلاس داریم و شنبه پر کار ترین روز هفته ست و یکشنبه ها هم تعطیلم
۲.
برای روز میلادم اگر تو/ به فکر هدیه ای ارزنده هستی/ منو با خود ببر تا اوج خواستن/ بگو با من که با من زنده هستی...
بله دیگه... ۸ مهر روز میلاد منه... چند ساله که روز تولدم فقط همین آهنگ میاد توی ذهنم... به همراه یه جور حس حسرت غریب... امسال روز تولدم احساس بهتری نسبت به سال های گذشته داشتم... و این احساس خوب رو به فال نیک می گیرم.
۳. کِیس نازنین رو امروز تحویل گرفتم... یارو کل کامپیوترم رو فرمت کرده!!! کلی بهش گفته بودم که همه ی زندگیم توی درایو E یه ، همه ی آهنگام... قالبای وبلاگی که توی این ۵ سال واسه خودم ساختم... اونقدر کامپیوترم داغون بود که حتی نتونستم روی سی دی رایتشون کنم... بگذریم، سعی می کنم بهش فکر نکنم.
حالا آپ دیت امروز:
روز اول خیلی خوب بود، کلاس اولمون به علت نیومدن استاد تشکیل نشد و به جاش رئیس رشته مون اومد برامون حرف زد... یک آقای خیلی مهربون و با شخصیت... از اون آدمایی که آدم دلش می خواد براش حرف بزنه...
بچه های کلاس هم خودشون داستان جدایی دارن! حدود ۱۲ تا پسر مثبت داریم ، از اون تیپایی که جوراب نایلُنی می پوشن و بلوزشونو می ندازن روی شلوار! ۲ تاشونم از اونایی هستن که هی می پرن وسط حرف استاد و اظهار نظر می کنن و البته حرفا و سئوالاشون همش چرت و پرته! دخترا هم اکثرا خر خون و چادر مشکی! مجموعا کلاس خوبیه که هنوز تعدادمون بیشتر هم می شه...
تا اخبار بعدی!
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : میم ش
اینم از دانشگاه رفتن ما! بعد از کلی سگ دو زدن و ثبت نام و این ور و اون ور رفتن برگشتن به ما می گن: اشتباه شده! شما از بهمن باید بیاین!! هرچی می گم بابا جان! ما ثبت نام کردیم! اگه قرار بود از بهمن بیایم که الان ثبت نام نمی شدیم، یه سری تکون می ده و به حرف زدن با تلفنش ادامه می ده!
بله دیگه، مملکت گل و بلبله، کاش حداقل از اول بهمون گفته بودن بهمن کلاسامون شروع می شه تا ما خودمونو واسه دانشگاه رفتن توی مهر آماده نکنیم!( واقعا چقدر هم من خودمو آماده کرده بودم!)
حالا شانس هم ندارم که! از در دانشگاه که وارد شدم اکثر تیپ ها مرتب و خوب بود، وارد دانشکده ی علوم انسانی که شدم وا رفتم! تیپ پسرا که افتضاح! انگار یارو از ته فیروز آباد (از محله های پایین شهر ما!) بلند شده اومده دانشگاه، جوری که آدم با خودش فکر می کنه اینا چطوری دانشگاه قبول شدن!!!( همونجوری که خودت قبول شدی!)
اِ، حالا یه دانشگاه می خوام برم چقدر شلوغش می کنم!! به هر حال اینا فکراییه که توی ذهنم چرخ می زنه... یه جایی باید خالی شون کنم!
البته نا گفته نماند که منم تا فهمیدم از بهمن کلاسا شروع می شه کلی واسه خودم برنامه ی سفر و کلاسای مختلف ریختم! فعلا که کلاس زبان می خوام برم، تا چند روز دیگه هم کلاس تعلیم رانندگی و.... دفاع شخصی!!! داداشم می گه تو همینجوری با مردم دعوا داری دیگه اگه دفاع شخصی هم بری...!
پ.ن: کامپیوترم دوباره ویروسی شده و در دست تعمیر است! خلاصه اگه چند روزی سر نزدم منو ببخشید.
پ.ن۲: ای سفر کرده دلم تنگ نیست برات!
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : میم ش
امروز رفتم دانشگاه و ثبت نام کردم. خدا رو شکر با راهنمایی دوستان مشکلی پیدا نکردم و همه ی کارها سریع و راحت انجام شد.
جوّ جالبی بود، قیافه ی پسرا از دخترا بزرگ تر بود ( چون احتمالا پس از چند سال تلاش!! دانشگاه قبول شده بودن) بعضی ها هم سن بابای منو داشتن! یه سالن بزرگ پر از صندلی که همه مشغول فرم پر کردن بودن، بعضی ها تا مادر بزرگشونم همراه خودشون اورده بودن!!
دم در سایت s9 منتظر بودم تا نوبتم بشه و مدارکم رو تحویل بدم، آدمای دور و برم رو نگاه می کردم و از اینکه بعضی از اونا (مخصوصا پسرا) اینقدر بزرگ و قد بلند بودن و من ظریف(!) با یه قد متوسط احساس بدی داشتم، قیافه م شده شبیه عکس بالای وبلاگم! دانشگاه هر کاری بتونه بکنه قد منو نمی تونه بلند کنه!! می تونه؟
پ.ن: خدا کنه هم رشته ای های من آدم حسابی باشن! تعداد پسر ها تا حد ممکن کم و همون تعداد کم هم بی دردسر باشن! نمی خوام یادم بره کی هستم و چرا اومدم دانشگاه ( همه ی مشکلات و مسائل مختلف از وقتی شروع می شه که آدما یادشون می ره کی هستن، اگه یادشون بمونه می تونن روح و جسم خودشونو حفظ کنن و پاک نگه دارن)
پ.ن۲: گواش عزیز در صورت تمایل می تونی آهنگ وبلاگ رو خفه کنی! من عادت کردم که یه بِلِنگ بِلِنگی توی وبلاگم باشه!!
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : میم ش
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...
شعر کوچه ی فریدون مشیری، اولین درس کلاس عاشقیه...
یادش بخیر، ۷ سال پیش بود که با شور و حس خاصی این شعر رو شبها قبل از خواب می خوندم و به آخرش که می رسیدم ناراحت می شدم، البته اون روزها غم واقعی توی این شعر رو درست درک نمی کردم...
اون روزهایی که کلمه به کلمه ای این شعر رو با عشق می خوندم، نمی دونستم یه روز این شعر می شه حکایت خودم... عجب روزگاریه!
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : میم ش

امروز صبح رفتم دانشگاه... آدما رو دیدم، جوّ، محیط و از همه مهمتر ساختمونی که قراره ۴ سال توش درس بخونم...
احساس بچه ای رو داشتم که می خواد بره کلاس اول! دلم واسه دوستام تنگ شده، واسه مدرسه، کلاسمون، معلم های نازنینم که توی دنیا از سرشون پیدا نمی شه، حیاط دنج مدرسه که زمستونا خلوت بود و می شد تنهایی زیر بارون قدم زد... توی دانشگاه احساس کردم وارد دنیای واقعیِ منطقی شدم، دنیایی که توش هیچ چیز شاعرانه ای نداره و این، یعنی من دیگه بزرگ شدم... باید خودمو از این تی تی شی در بیارم و مسئولیت پذیر تر بشم... اینجا دیگه مدرسه نیست، جای معلم استاد نشسته و نمی شه باهاش کل کل کرد. استاد! عجب کلمه ی جددی ای!
۲ روز دیگه باید برم ثبت نام و از اول مهر هم دانشگاه، کاش دوستای قدیمی هم بودن، کاش همه قبول می شدن، کاش مثل اون روزا همه دور هم بودیم و صدای خنده های از ته دلمون فضا رو پر می کرد... باز خدا رو شکر ،همین چند نفر آشنا هم غنیمته! اگه همینا هم نبودن دق می کردم...
دوستان عزیز دانشجو! می شه یکم از خاطرات روز اول دانشگاهتون برام بگین؟ روز اول و ترم اول دانشگاه... و در صورت امکان یکم آرامش!! و دلداری بهم بدین... این روزا خیلی داغونم...
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : میم ش

مدتیه که در مورد فیلم کازابلانکا کنجکاو شدم و هنوز شرایطی پیش نیومده که این فیلم زیبا رو ببینم ولی آهنگ معروف و زیبای این فیلم رو پیدا کردم و اونقدر معنی این آهنگ قشنگ بود که متنش رو براتون می زارم...
آهنگ رو از اینجا دانلود کنید ( چون آهنگ قدیمیه کیفیتش یکم پایینه)
as time goes by
You must remember this:
a kiss is just a kiss,
a sight is just a sight.
The fundamental things apply
as time goes by.
And when two lovers woo,
they still say "I love you",
on this you can rely,
no matter what the future brings,
as time goes by.
Moonlight and love songs
never out of date;
Hearts full of passion,
jealousy and hate.
Woman needs man
and man must have his mate.
On this you can't deny.
You must remember this:
a kiss is just a kiss,
a sight is just a sight.
The fundamental things apply
as time goes by.
Moonlight and love songs
never out of date;
Herats full of passion,
jealousy and hate.
Woman needs man
and man must have his mate.
On this you can't deny.
It's still the same old story:
a fight for love and glory,
a case of do or die.
The world will always welcome lovers,
as time goes by
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : میم ش
یه متن بلند بالا نوشته بودم که صفحه گیر کرد و خلاصه هرچه ریستیم پنبه شد! و از اونجایی که نوشته م بطور کامل یادم نمی یاد مختصر و مفید می گم:
دانشگاه سراسری رشته ی علوم سیاسی قبول شدم!
کور شود هر آن کَس که نتواند دید!
خدایا شکرت!
پ.ن: اگرچه نوشته ی قبلی پاک شد ولی عوضش دلم خالی شد و اونقدر خوشحالم که این مسئله چندان ناراحتم نکنه!
پ.ن۲: مگر اینکه دوستان دیروزی بخاطر فضولی در نتیجه های کنکور زنگ بزنند و احوالی بپرسند!
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : میم ش
تبلیغات